شرف الدين على يزدى

1038

ظفرنامه ( فارسى )

مظفرلوا ، دزديده مىبردند ، غافل از آنكه به خار ، پيشانى شير خاريدن و با خرطوم فيل بازى كردن در هلاك خويش كوشيدن است و زهر هلاهل به انديشهء باطل نوشيدن . [ بيت ] كس نخارد به خار ، پشت هژبر * نكند جنگ سنگ كس با ابر لاجرم چون رأى كشورگشاى از قضيهء سيواس فراغ يافت ، عنان انتقام به جانب ولايت ابلستان معطوف گشت ، و طهرتن را به ارزنجان بازگردانيد تا به ضبط سرحد قيام نمايد ، و اميرزاده شاهرخ برحسب فرمان قضا جريان به رسم منغلاى روان شد ، و امير سليمان شاه و چند مير ديگر با فوجى از لشكر فيروزى اثر - كه همه را گزيده بودند و قلمى كرده - به ملازمت ركاب سعادت انتساب شاهزادهء مشار اليه مأمور گشتند . و چون شاهزاده و امرا به ايلغار شتافتند و به ابلستان رسيدند ، جماعت تركمانان از استماع توجه ايشان شهر گذاشته ، گريخته بودند و در كوه‌ها و بيابان‌ها پراكنده و سرگشته گشته . حميّت خسروانهء شاهزادهء شجاعت آيين ، رخش جلادت به مهميزكين تيز كرده ، به تعجيل از عقب ايشان براند و چون سپاه بهرام انتقام به آن قوم شقاوت فرجام رسيدند ، و ايشان از بيم جان چنگ اضطرار به جنگ يازيدند ، از گرد راه به باد حملهء آتش آهنگ ، همه را غبارآسا پراكنده گردانيدند و بسيارى از آن خاكساران بىآب را به آب تيغ به خاك « 1 » هلاك انداختند . [ نظم ] بكشتند گردان كشورستان * به تيغ سياست بسى تركمان شد از خون دشمن زمين لعل‌فام * نهنگان ازين سان كشند انتقام و اسب و اشتر « 2 » بسيار و گاو و گوسفند فزون از حدّ شمار ، به حوزهء تاراج لشكر منصور درآمده ، به معسكر نصرت مآب پيوستند . و حضرت صاحب‌قران قاصدى با استمالت‌نامه به ملطيه فرستاد و ايشان را به مطاوعت و انقياد دعوت فرمود . پسر

--> ( 1 ) . م : - به خاك . ( 2 ) . ع : استر ؛ الف : اشتر .